X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



متفرقه.

متفرقه.
دختران کشور من همه ملکه اند,اعمال ماه رجب,اعمال مبعث,مصباح,مُعَوَّذَتَیْن,جوان در قران,جوان,روز جوان,تولد حضرت علی اکبرع,مبعث مهربانی,پیامبر مهربانی,رسول اکرمص,سوره ی علق,شعر,تصویر,فصل بهار,عطر ناب,سالمندان,دعا,خانه,تنها,یاس نبی,طوبی 

birhdays-fire-works


شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد


موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 1 خرداد 1394 ] [ 11:28 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]




http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/10/23/711299_670.jpg

در ربيع الاول،اين ماه خجسته، نسيم سحري جان مايه عشق را به گستره خاكيان مي فرستد. جوانه هاي تبسم لب ها را شاداب از طراوت تغزلي ديگر كرده و همگي قدوم نوزادي را كه سبب آفرينش است تبريك مي گويند كه يا محمّد! به جمع خاكيان دوستدارت خوش آمدي!
حلول ماه ربیع الاول، ماه جشن و سرور اهل بيت(ع) مبارك باد.

موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 2 دی 1393 ] [ 1:22 ق.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]

بر عید غدیر عید اکبر صلوات / بر چهره ی نورانی حیدر صلوات

بر فاطمه این عید هزاران تبریک / بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات . . .

عید غدیر بر شما مبارک


موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 22 مهر 1393 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]
         خوشا «ذی‌الحجه» روز عید قربان / شروع داستان عشق و ایمان
        خواهی که تو را کعبه کند استقبال / مایی و منی را به منا قربان کن . . .
sms eyde ghorban اس ام اس و متن تبریک عید قربان 93

موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 12 مهر 1393 ] [ 8:08 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]

موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 4 مهر 1393 ] [ 2:21 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]
[ 4 مهر 1393 ] [ 2:19 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]


جواب خودتونو بنویسید!

موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 11 مرداد 1393 ] [ 2:45 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]

يک کشتي گرفتار درياي طوفاني شد و غرق شد و تنها دو تن از سرنشينان اين کشتي که شنا بلد بودند توانستند خود را به يک جزيره خشک کوچکي برسانند.

اين دو نفر دو دوست قديمي بودند. به جزيره که رسيدند فهميدند راهي براي نجات در اين جزيره ندارند جز اينکه به درگاه خداوند دعا کنند تا آنان را نجات دهد. براي اينکه بفهمند دعاي چه کسي مؤثرتر است، جزيره را به دو قسمت تقسيم کردند و هر يک در بخش خود شروع به دعا کردند.

مرد اول از خدا غذا خواست. صبح روز بعد، يک درخت پر از ميوه را در کنار خود ديد. مرد خوشحال شد و مشغول خوردن ميوه‌ها شد. قلمرو مرد دوم همانطور خشک و لم يزرع باقي ماند و چيزي عايدش نشد.

پس از يک هفته، مرد اول احساس تنهايي مي‌کرد و از خداوند طلب يک همدم کرد. روز بعد کشتي ديگري غرق شد و تنها نجات يافته آن يک زن بود که به طرف جزيره شنا کرد و به مرد اول رسيد. در طرف ديگر جزيره، مرد دوم چيزي نداشت.

چيزي نگذشته بود که مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس، و غذاي بيشتر کرد. روز بعد، انگار که سحر و جادويي شده باشد همه چيزهايي که مرد اول خواسته بود برايش فراهم شده بود. با اين حال، مرد دوم هنوز هيچ چيز برايش آماده نشده بود.

در نهايت، مرد اول دعا کرد که يک کشتي به جزيره برسد تا او و همسرش بتوانند جزيره را ترک کنند. صبح روز بعد، يک کشتي در سمتي از جزيره که مربوط به مرد اول بود لنگر انداخت. مرد اول با همسرش سوار کشتي شدند و تصميم گرفت مرد دوم را تنها در جزيره رها کند.

مرد اول فکر کرد که دوستش شايسته دريافت نعمت‌هاي خداوند نيست چون به هيچ يک از دعاهاي او پاسخ داده نشده بود.

وقتي کشتي در حال ترک جزيره بود، مرد اول صدايي از آسمان‌ها شنيد: «چرا دوست خود را در جزيره تنها مي‌گذاري؟

مرد اول جواب داد:اين نعمات براي من است چون من بودم که براي دريافت آنها دعا کردم. دعاهاي دوستم مستجاب نشد پس سزاوار چيزي نيست.

صدا با حالتي توبيخ‌گونه به او گفت: تو اشتباه مي‌کني! دوست تو تنها يک دعا کرد که به من به آن پاسخ دادم. اگر دعاي او را مستجاب نمي‌کردم، تو هيچ يک از اين نعمت‌ها را دريافت نمي‌کردي.

مرد اول گفت: به من بگو دوستم چه دعايي کرده بود که من بايد همه اينها را مديون او باشم؟

صداي آسماني گفت:او دعا کرد که به همه دعاهاي تو پاسخ داده شود.


موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 6 مرداد 1393 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

نهایتا ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد...

تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟

آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!.


موضوعات مرتبط: <-CategoryTitle->

برچسب‌ها: <-TagName->
[ 6 مرداد 1393 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ *نیلوفر صمدی* ]
<< مطالب جدیدتر    ........   

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوستان عزیزم سلام! وبلاگ *دختران آفتاب* دارای مضمون خدا و ائمه ی اطهار (ع) و نقل داستانهای زیبا است. باشد که مورد قبول ایشان و عزیزان خواننده واقع گردد. شایان ذکر است مدیریت وبلاگ تحت نظر خانم دکتر سیما یحیی آبادی، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد واحد فلاورجان (واقع در استان اصفهان) و نویسندگی وبلاگ بر عهده ی نیلوفر صمدی دانشجوی دکتری فیزیولوژی گیاهی می باشد. صمیمانه خواهانیم که مارا با ارائه ی نظرات،انتقادات و پیشنهادات خود در بخش نظرات، یاری کنید. با تشکر: مدیریت